تبلیغات
من هنوز منتظرم - ستارگان خاكى
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 


داستانك:

در دوران جوانى كه به ورزش ‍ كشتى مى رفت روزى براى انجام مسابقات به اتفاق هم به سالن رفتیم . مسابقات فینال بود، در میان جمعیت به تماشا نشسته بودم كه چند نفر از رقیبان با هم مبارزه كردند. نوبت به عباس رسید. چند بار نام او را براى مبارزه خواندند، امّا او حاضر نشد. تا این كه دست رقیب او را به عنوان برنده مسابقه بالا بردند. نگران شدم به خودم مى گفتم : یعنى عباس كجا رفته ؟ در جستجوى او بودم نگاهم به او افتاد كه از درب سالن وارد مى شد. جلو رفتم و گفتم : كجا بودى؟ اسمت را خواندند، نبودى ؟
گفت : وقت نماز بود، نماز از هر كارى برایم مهمتر است . رفته بودم نماز جماعت
اینقدر نماز اول وقت به جماعت ، برای عباس حاجی زاده مهم بود كه بعد از شهادتش وقتی وصیت نامه اش را خواندیم نوشته بود:برادران و خواهران عزیز! اگر خواستید خود سازی کنید، از نماز کمک بگیرید، البته نماز اول وقت در مسجد به خضوع و خشوع و از روی صبر.
[ستارگان خاكى ، صفحه 219]




:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , جنگ , دفاع مقدس , داستان ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/19
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی