درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 
راوی :خواهر شهید
خاطره ای از شهید ایوب بلندی

ایوب هر گاه كسی را ناراحت می كرد سریع از دل او در می آورد. « وقتی بر سر موضوعی با هم مانند تمام خواهر و برادرها دعوایمان می شد، به او می گفتم: دیگر با من حرف نزن او هم به شوخی می گفت: بابا حالا به فلانی بگو برای من یك چای بیاورد بعد قهر كن، یا یك بار هم قهر بودیم و قرار بود ما را آن روز به گردش ببرد. زن داداشم به او گفت رقیه نمی آید، ایوب هم در جواب گفت مگه دست خودش است، بعد آمد و من را بوسید. همیشه این طور بود. اگر دل كسی را می شكست، زود دل او را به دست می آورد. »

راوی: رقیه بلندی خواهر شهید

منبع: كتاب بر بلندی های بهشت، نوشته مائده نجاری



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: ایوب , شهید ایوب بلندی , رقیه بلندی خواهر شهید , خواهر شهید , بر بلندی های بهشت , مائده نجاری , آخرالزمان , فرج , ولی عصر , حضرت مهدی , منتظر , انتظار , من هنوز منتظرم , من هنوزمنتظرم , عصر غیبت , عصرغیبت , منتظران , ولایت فقیه , اباصالح , ولیّ عصر(ع) , شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر , جانباز , جانبازان , شیمیایی , موجی , غیورمردان ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/03/6
عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.

عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد، دید شانه های امام (ره) دارد می لرزد..امام (ره) گریه اش گرفته بود..

فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم…

منبع:افکارنیوز



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , مادر شهدا , شهید , شهادت ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/03/5
تاریخ : تیر ماه 1364
مكان : لشكر31 عاشورا
راوی :دوستان شهید
سید غلامعلی شجاعی ، از پاسداران شهر سلماس بود كه در سال 1364 ، به حكم قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) فرماندهی واحد بسیج شهرستان نقده را بر عهده داشت. اما سینه ی سید غلام در شوق نبرد در جبهه های جنوب می سوخت و سرانجام نیز موفق شد موافقت قرارگاه حمزه (ع) را برای اعزام به جنوب دریافت كند. هنگامی كه سید غلامعلی ، از زادگاهش سلماس ، عازم به جبهه بود ، مادرش در گوشه ای از محوطه ساختمان بسیج ، غلامعلی را به سینه اش فشرد و در زیر چادر مشكی اش در گوش غلامعلی چند جمله ی كوتاه زمزمه كرد كه فقط غلامعلی و چند تن از نزدیكان آن را شنیدند: «پسرم ! تو را مثل علی اكبر امام حسین (ع) به میدان می فرستم ، مثل علی اكبر (ع) با دشمن جنگ كنید ، شهید بشوید ولی اسیر نه».

تنها دو ماه بعد از این خداحافظی شورانگیز ، سید غلامعلی شجاعی ، در حالی كه جانشینی فرماندهی گردان حضرت علی اكبر (ع) از لشكر 31 عاشورا را بر عهده داشت ، در ساحل اروند (تیرماه 1364)، با آتش دشمن بعثی بال در بال ملائك گشود و پیكر پاكش در سلماس مدفون گردید.

منبع: وب سایت شهید گمنام



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: پاسداران , شهر سلماس , چادر مشكی , لشكر 31 عاشورا , قرارگاه حمزه , قرارگاه حمزه سیدالشهدا , آخرالزمان , فرج , ولی عصر , حضرت مهدی , منتظر , انتظار , من هنوز منتظرم , من هنوزمنتظرم , عصر غیبت , عصرغیبت , منتظران , ولایت فقیه , اباصالح , ولیّ عصر(ع) , شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر , جانباز , جانبازان , شیمیایی , موجی , غیورمردان ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/03/5
روایت‌اسیرعراقی‌ازمقاومت‌خرمشهر:
روی سنگ با گچ نوشتم این شهید ایرانی است

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا) ، در کنار خاطرات تلخ و شیرین رزمندگان اسلام؛ اسرای عراقی نیز در این نبرد نابرابر دارای خاطرات و ناگفته هایی هستند که شنیدنی است. روایت زیر مطلبی از این خاطرات است که درکتاب «اسرار جنگ تحمیلی به روایت اسرای عراقی» بیان شده است.

 

***

ما از سمت جاده اهواز ـ خرمشهر هجوم آورده و داخل خرمشهر شدیم. در طول مسیری که می‌آمدیم هیچ نشانی از نیروهای شما(ایرانی)نبود.

وقتی که به این جاده رسیدیم دو مینی‌بوس کنار جاده چپ کرده‌ بودند که تعدادی از مسافرهای آن کشته شده بودند. واحد ما از جاده عبور کرد و داخل خرمشهر شدیم. اول فکر می‌کردیم که صدای انفجار توپخانه و تانکی که به گوشمان می‌رسد از طرف نیروهای شما است ولی وقتی که وارد خرمشهر شدیم هیچ خبری نبود بلکه این انفجارها از واحدهای زرهی خودمان بود.





:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: خرمشهر , جنگ , ایران , عراق , آخرالزمان , فرج , ولی عصر , حضرت مهدی , منتظر , انتظار , من هنوز منتظرم , من هنوزمنتظرم , عصر غیبت , عصرغیبت , منتظران , ولایت فقیه , اباصالح , ولیّ عصر(ع) , ظهور , یوسف زهرا , ظهور منجی آخرالزمان , مهدی موعود , بقیة الله ,
ن : علی فتحی
ت : 1392/03/5

فتح خرمشهر یادگار تدبیر او بود...

تفكر بسیجی، اعتقاد عمیق به ولایت و میل به خدمت صادقانه و مخلصانه در تمام مراحل زندگی شهید صیاد شیرازی موج می زند. در گفتگو با سردار سرلشگر پاسدار غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد كل نیروهای مسلح، بیش از هر چیز، بر ویژگی های منحصر به فرد و برجسته او تكیه شده است.

گفتگو با سردار سرلشكر پاسدار غلامعلی رشید، معاون ستاد كل نیروهای مسلح/ ابتدا مختصری از سابقه و نحوه آشنایی خود با سپهبد صیاد شیرازی توضیح دهید.

در مورد سابقه آشنائیم با شهید بزرگوار سپهبد علی صیاد شیرازی باید عرض كنم بار اول در ماه چهارم جنگ بود كه با ایشان در دزفول آشنا شدم. البته من نام ایشان را كه آوازه بلندی هم در نیروهای مسلح داشت شنیده بودم و می دانستم كه او یك افسر شجاع و پر تحرك و متدین است كه از طریق ارتش جمهوری اسلامی ایران در مناطق كردستان علیه ضد انقلاب و مزدوران استكبار جهانی در كنار برادران سپاهی و بسیجی می جنگد. به هر حال ماه چهارم جنگ بود كه او را در دزفول در حالی كه با لباس شخصی بود، دیدم و با ایشان آشنا شدم. آنزمان هم درست ایامی بود كه شهید صیاد شیرازی به دلیل تفكرات بسیجی وار خود و حمایت قاطعانه اش از منویات حضرت امام (ره)، مغضوب بنی صدر و ضد انقلاب و لیبرال ها و از ارتش اخراج شده و متواضعانه آمده بود در كنار برادران سپاه تلاش می كرد و آموزش هایی چون نقشه خوانی را كه در ارتش فرا گرفته بود در اختیار برادران سپاهی قرار می داد.
وی علاوه بر كلاس های آموزشی كه در تهران منعقد ساخت، برای برخی از برادران سپاه هم در شهرهای جنگی، منجمله دزفول كلاس هائی را برگزار كرد. در یكی از این جلسات در اتاقی كه بنده هم بودم وارد شد و وقتی نقشه های عملیات را دیدكه چگونه خطوط پیشروی دشمن و خط دفاعی خود را پیاده كرده ام، احساس كرد كه اطلاعاتم در این زمینه كافی است و نیازی به آموزش ندارم.

این ارتباط باز هم ادامه داشت؟

بله، بار دوم كه باز خیلی طول نكشید در مهر ماه سال 1360 بود كه امام راحل (ره) ایشان را به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب كردند، آن زمان ما در اهواز بودیم كه بدیدن مان آمدند، همان جایی كه معروف به گلف بود و ما نام آن را به پایگاه منتظران شهادت تغییر داده بودیم. وقتی ایشان به آنجا آمدند، با فرماندهان سپاه مانند سردار محسن رضائی، سردار صفوی، شهید باقری، در پایان شمخانی و سایر عزیزان سپاهی كه در آرزوی وحدت و یكپارچگی با ارتش بودند، دست دوستی، برادری، اتحاد و انسجام دادند و از همان جا بود كه كار مشترك عملیات ارتش و سپاه شكل گرفت، ایشان به اوامر امام راحل (ره) توجه خاصی داشت و دائماً می گفت: «امام فرمودند همه باید یكی شویم، ید واحده شویم». و همین شیوه را تا آخر عمر با برادران سپاهی ادامه داد و همواره پرهیز می كرد از اینكه با ارتش یا سپاه به تنهایی كار كند. اعتقاد عجیبی به انسجام داشت، روی همین اصل با همدیگر می نشستیم و طرح های عملیاتی را علیه دشمن طرح ریزی می كردیم به گونه ای كه مردم خوب ما متوجه تفكر انحرافی بنی صدر و لیبرال ها شدند و اینكه چگونه بنی صدر و یارانش برای بسیجی ها و نیروهای مردمی مانع تراشی می كردند. از سوی دیگر، ما وحدت بین ارتش و سپاه را هم به نمایش می گذاشتیم. در سال اول جنگ، بنی صدر ادعا كرد كه جنگ را علم و تخصص حل می كند، ما باید زمین بدهیم و زمان بگیریم! می گفت ما باید به شیوه اشكانیان بجنگیم! تمام این شعارها را داد، ولی نتوانست هیچ كاری صورت بدهد و موفق نشد حتی یك عملیات برجسته و



:: مرتبط با: درباره شهدا , گفتگو ,
:: برچسب‌ها: فتح خرمشهر , سپهبد صیاد شیرازی , پاسدار غلامعلی رشید , دزفول , اسامه بن زید , عملیات بیت المقدس , بنی صدر , عملیات بدر , ترور ناجوانمردانه , وحدت بین ارتش و سپاه ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/03/3

عملیات آزادسازی خرمشهر همچون كهكشانی است كه فرماندهانی چون شهید حسین خرازی، شهید احمد كاظمی، شهید حسن باقری، شهید علی صیاد شیرازی و جاویدالاثر احمد متوسلیان در آن درخشیدند و درخشش آنها هنوز بعد از گذشت 30 سال چشم ها را خیره می كند.

«بیت المقدس» عملیاتی بود كه در آن رزمندگان كشورمان هر چه در توان داشتند به میدان آوردند و بسیاری از فرماندهان شهیدی كه امروز نامشان زینت بخش خیابان ها و میادین شهرهاست نبوغ خود را در پایان دادن به حسرتی كه حدود 20 ماه طول كشیده بود به كار گرفتند. این نیروها و فرماندهان همگی تحت هدایت و كنترل یك قرارگاه مركزی با نام قرارگاه عملیاتی كربلا كه 31 فروردین 61 تشكیل شد، فعالیت می كردند. این قرارگاه در حقیقت اتاق فكر مشتركی بود كه میان ارتش و سپاه تشكیل شده بود و محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه پاسداران) و شهید علی صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش) مشتركا هدایت و رهبری آن را بر عهده داشتند. به گفته محسن رضایی، فرماندهانی چون غلامعلی رشید كه در حال حاضر جانشین رئیس ستاد كل نیروهای مسلح است، علی شمخانی، رئیس مركز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح و سیدیحیی رحیم صفوی از چهره هایی بودند كه به او در آن اتاق فكر كمك می كردند. پس از بررسی هایی كه در قرارگاه كربلا برای طراحی عملیات آزادسازی خرمشهر صورت می گیرد و پس از رد و بدل شدن نظرات مختلف، با اصراری كه شهید حسن باقری درخصوص ضرورت انجام این عملیات از طریق عبور از رودخانه كارون انجام می دهد، این طرح تصویب می شود. قرارگاه كربلا از این مرحله به بعد وارد ارزیابی نیروهای لازم برای انجام موفق این عملیات می شود در این مرحله است كه 3 قرارگاه اصلی با نام های فتح، نصر و قدس در زیر مجموعه قرارگاه عملیاتی كربلا شكل می گیرند.

به گفته سردار صفوی، او و مسعود نیاركی كه فرمانده لشكر 92 زرهی اهواز، فرماندهی مشترك قرارگاه فتح را بر عهده داشته اند و قرارگاه نصر نیز تحت فرماندهی مشترك شهید حسن باقری از سپاه و حسنی سعدی از ارتش اداره می شد. عزیز جعفری كه در حال حاضر فرماندهی كل سپاه را بر عهده دارد و لطفی نیز مشتركا قرارگاه قدس را فرماندهی می كردند.



:: مرتبط با: درباره شهدا , تحلیل و فلسفه ,
:: برچسب‌ها: خرمشهر , آزادسازی خرمشهر , شهید حسین خرازی , شهید احمد كاظمی , شهید حسن باقری , شهید علی صیاد شیرازی , لشكر14 امام حسین(ع) , لشكر 8 نجف اشرف , لشكر 25 كربلا , لشكر 31 عاشورا , لشكر 21 امام رضا(ع) , لشكر 37 نور , لشكر 41 ثارالله , لشكر 43 بیت المقدس , لشكر46 فجر , لشكر 27 محمدرسول الله(ص) , لشكر 22 خرمشهر , لشكر 7 دزفول , لشكر 17 قم , لشكر35 امام سجاد(ع) , لشكر 33 المهدی(عج) , لشكر16 زرهی قزوین , لشكر 21 پیاده حمزه , لشكر92 زرهی خوزستان , تیپ 58 تكاور , تیپ 55 هوابرد , تیپ 23 نیروی مخصوص , فرماندهی كل سپاه , قرارگاه عملیاتی كربلا , علی شمخانی , سیدیحیی رحیم صفوی , رزمندگان , عملیات بیت المقدس , احمد متوسلیان ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/03/3

بهنام، گاهی می رفت درون خانه پیش عراقی ها می نشست، مثل کر و لال ها رفتار و از غفلت عراقی ها استفاده می کرد و خشاب و فشنگ و حتی کنسرو برمی داشت و برمی گشت. همیشه یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه  شناسایی  را یادداشت می کرد. پیش فرمانده که می رسید، اول یک نارنجک، سهم خودش را از غنایم برمی داشت، بعد بقیه را به فرمانده می داد.
خاطره ای درباره شهید 13 ساله بهنام محمدی

خراسان/



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید بهنام محمدی , شهید , شهادت , جبهه , غنیمت جنگی , عراق ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/31
تصویری که در پیش رو دارید، به احتمال قریب به یقین، در منطقه ی عملیاتی کربلای چهار، گرفته شده است. عملیاتی که طی آن، ماموریت شکستن خط اول دشمن به غواصان بسیجی و پاسدار سپرده شده بود و جمعی از این عزیزان در همان لحظات اولیه ی آغاز عملیات، با آتشبار سنگین دشمن، شربت شهادت نوشیدند. پیکر برخی از این غواصان هیچ گاه پیدا نشد اما تعدادی از شهدا، با جریان آب به ساحل رودخانه رسیدند که این تصویر، به نور وجود خون آلود دو غواص شهید منور شده است. هر دو جوان و کمتر از 25 ساله. آرامش چهره ی یکی از آنان، خوای شیرین را تداعی می کند. الله اکبر. لا اله الا الله
حضرات کاندیداهای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی، که احساس تکلیف، آن ها را به زحمت انداخته است، بد نیست یک نسخه از این عکس را قاب گرفته و در دفتر کارشان در پاستور نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمرشکنی به این ملت دارند و چه مسئولیت سنگینی را بر دوش. شاید مفید به حالشان باشد.



منبع:مشرق



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , رییس جمهور , انتخابات , غواص , عکس شهدا , کاندیداهای ریاست جمهوری ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/31
شهید مهدی باکری را همگان می شناسند؛ جوانی انقلابی که در کنار تحصیل علم، نائب امام زمان خود را در کربلای ایران تنها نگذاشت. 

 به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ مهدی باکری در سال 1333 در شهرستان میاندوآب به دنیا آمد. در همان کودکی، مادرش را از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید. در سال آخر دبیرستان ، هم زمان با شهادت برادرش « علی » به دست ساواک، وارد جریان های سیاسی شد.

 بعد از گرفتن دیپلم، در رشتة مهندسی مکانیک ادامة تحصیل داد و مبارزات سیاسی خود را در تبریز آغاز کرد. پس از مدتی برادر کوچکترش حمید نیز به عنوان رابط با سایر مبارزان، به خارج از کشور رفت. مهدی، به پیروی از فرمان امام، سربازخانه را ترک نمود و زندگی مخفیانه ای را تا پیروزی انقلاب اسلامی دنبال کرد. پس از پیروزی انقلاب و همزمان با تشکیل سپاه، به عضویت سپاه ارومیه درآمد.



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهید مهدی باکری , شهید حمید باکری , عملیات بدر , عملیات والفجر , عملیات مسلم بن عقیل , عملیات فتح المبین ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/30

یکی از مادران شهید در خرمشهر می گفت:«من رو ببرین سردخونه، می خوام پسرم رو ببینم.» گفتیم: طاقت نداری، نری بهتره... آخر پسرش سر نداشت، یک دستش هم قطع شده بود و... گفت: «می خوام برم بهش عطر بزنم... تا وقتی می ره پیش حضرت زهرا(س) خوش بو باشه. آخه پیش حضرت زهرا(س) رو سفیدم کرده...»

مجموعه روزگاران، کتاب «زنان خرمشهر»



خراسان/




:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , مادران شهدا , حضرت زهرا(س) , مراسم احیا , پادگان , شرمنده شهدا , شهید , شهادت , شاهد , مشهود , شهیدان , شهادت طلبی , روحیه معنوی , خاطرات شهید ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/30
 

 


 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات