درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/04/17

به این فکر میکنم که این روزها وقتی شهدا به شهرهای ما برمی گردند
و حال و روز شهر و مردمش را می بینند ...

با خود چه می گویند...؟!

" قـــــرارمان ایــــــن نبـــــودا ... "




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا , ::::::::::::::::: ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/04/14

مصطفی اومده بود خواستگاریــم، مادرم بهش گفت:"این دختر صبح ها

که از خواب بلند میشه در فاصله ای که دستش را شسته و مسواک

میزنه یه نفر تختش رو مرتب میکنه.لیوان شیر رو جلوی در اتاقش میاره

و براش قهوه آماده میکنه شما میتونید چنین کاری کنید؟ "مصطفی که

خیلی آروم نشسته بودوبه حرفای مادرم گوش میداد،گفت:"من نمیتوانم

برای دخترتون مستخدم بگیرم ولی قول میدهم تا زنده ام،وقتی بیدار شد

تختش را مرتب کنم و لیوان شیر و قهوه را برایش آماده کنم.تا وقتی شهید

شد این کار رو میکرد خودش قهوه نمیخورد اما چون میدونست ما لبنانیها

به قهوه خوردن عادت داریم،درست میکرد وقتی هم منعش میکردم،میگفت:

"من به مادرتان قول دادم تا زنده ام این کار رو برای شما انجام بدهم

راوی : همســـــــر شهیــــــد چمـــــــــــران



:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید چمران ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/04/10

دیگه حساب و کتاب از دستم در رفته
نمیدونم چند ساله جنگ تموم شده ،چند ساله من روز خوش توی زندگیم ندیدم
آخرین باری که میرفت جبهه موقع خداحافظی بهم گفت : معصومه جان دعا کن یا شهید بشم یا صحیح و سالم برگردم و به مملکتم خدمت کنم ،از شرمندگی توهم در بیام ،دلم نمیخواد بقیه عمرت هم مجبور بشی از من مراقبت کنی
بغض توی گلوم شکست و در حالی که با چادرنمازم اشکام رو پاک میکردم گفتم :تو رو به خدا محمد این حرفا رو نزن ،ایشاالله که صحیح و سلامت برمیگردی و خودم تا آخر عمر نوکریت رو میکنم
حالا سالهاست از اون حرفای عاشقانه داره میگذره
هنوزم سر حرفم هستم و دارم نوکریش رو میکنم ،آخه عاشقشم !
اونم هنوز عاشقمه
ولی …..




:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/04/9

مهـریه مـا یک جـلد کـلام الله مجـید بـود و یـک سکـه طـلا

سکـه را کـه بعـد از ازدواجـم بخـشیدم ،امـا آن یک جلـد قـرآن

را محـمد بعـد از ازدواج خـرید و در صفـحه اولـش اینـطور نـوشت:

"امیـد اسـت که ایـن کتـاب اسـاس حـرکت مشتـرک مـا باشد و نـه

چیـز دیـگر ، کـه همـه چیـز فنـاپـذیر اسـت جـز ایـن کتـاب"و حـالا

هـر چنـد وقـت یکبار وقتـی خستـگی بر مـن غلـبه می کند،

ایـن نوشـته هـا را می خـوانم و آرام میـگیرم . . .

✿ به نقـل از همـسر شهید محمدجهان آرا ✿




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/04/4
شهیدانی که فرمانده نبودند..تا اتوبانی به نامشان شود..

اما فرمانده ی دلهای همه هستند...

و شاید حتی کوچه یا بن بستی هم به نامشان نیست...




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/04/3
برای رد شدن از سیم خاردار باید یک نفر روی سیم خاردار میخوابید تا بقیه از روش رد بشن
داوطلب زیاد بود قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد!
گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه عجب پیرمرد سنگدلی!
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان
جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار در دلها غوغائی شد!
بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان همه رفتند الا پیرمرد!
گفتند بیا!

گفت: نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش. مادرش منتظ
ره!



:: مرتبط با: کلام شهدا , درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/03/30

هر بار می خوایم با سید بریم توی شهر قدمی بزنیم،
یکی دو نفر جلوتر میرن تا اگر بوی کباب شنیدند خبرش کنند.
حساسیت داره به بوی کباب.
حالش خیلی بد میشه.
یک بار خیلی اصرار کردیم که چرا؟

گفت: «اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی، مین فسفری عمل می کرد و دوستت برای این که معبر و عملیات لو نره، اون رو می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی داد هم نمیزد و از این ماجرا فقط بوی بدن کباب شده توی فضا می ماند، تو به این بو حساس نمیشدی؟»





:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/03/30
ثامن تم : ماشاءالله به غیرتت ...

این عکس جانباز محمدزاده است . خیلی ها از دیدن این عکس حالشون خراب میشه..یه بار وقتی واسه درمان به تهران رفته تو رستوران راهش نمیدن....زنها از چهره اون میترسن......خوب نگاش کنید صورت اون جلوی ترکشا رو گرفت تا ما ترکش نخوریم...اولین کلمه یا اولین دیالوگم ....
روزی چند بار شهید میشوی برادر؟؟؟؟....
بعضیا میگن که چرا بچه جانباز سهمیه داره چرا اصلا جانباز حقوق جانبازی میگیره . واقعا جواب این چرااااا ؟ خیلی سخته ؟
یه ثانیه حاضری چهره پدرت رو شوهرت رو برادرت رو اینطوری ببینی ؟
دوست دارم این مطلب اینقدر بازنشر بشه که همه ببینن نداشتن پدر و یا حتی بدتر از اون داشتن پدر به این شکل چقدر سخته . گرچه برای فرزندان این جانبازان همشون یه قهرمانن نه قهرمان های افسانه ای مثل فیلم های هالیوودی . قهرمان های واقعی ........
راز خوشبختی من خفته در قلب من است
تو کجا میگردی قلب من این وطن است




:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/03/14


بعـد از شهادت بـرادرش حمید و برخی یارانش ، روح در کالبد
نا آرامش قرار نداشت ، 15 روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقا علی بن موسی الرضا(ع ) خواسته بود

که خداوند توفیق شهادت را نصیبش نماید .



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , شهید باکری , امام رضا(ع) ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/03/8
 

 


 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو