درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 

احساس می‌کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین (ع) می‌جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می‌بردم. احساس می‌کردم که حسین (ع) مرا به جنگ کفّار فرستاده و از پشت سر مراقب من است...

شب تاسوعا بود و تصور عاشورا؛ و لشکریان یزید که مرا محاصره کرده بودند و دیوار آهنین تانک‌ها اطراف مرا سد کرده و آتشبار شدید آن‌ها مرا می‌کوبید و هجوم که مرا قطعه قطعه کنند و به خاک بیندازند...

و من تصمیم گرفته بودم که پیروزی حتمی ایمان را بر آهن به ثبوت برسانم، و برتری قاطع خون را بر آتش نشان دهم، و برّندگی اسلحه شهادت را در میان سیل دشمنان بنمایانم، و ذلت و زبونی صدها کماندوی صدام یزیدی را عملاً ثابت کنم.

احساس می‌کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین (ع) می‌جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می‌بردم.

احساس می‌کردم که حسین (ع) مرا به جنگ کفّار فرستاده و از پشت سر مراقب من است، حرکات مرا می‌بیند، سرعت عمل مرا تمجید می‌کند، فداکاری مرا می‌ستاید، و از زخم‌های خونین بدنم آگاهی دارد؛ و به راستی که زخم و درد در راه او و خدای او چقدر لذت‌بخش است.

با پای مجروح خود راز و نیاز می‌کردم: ای پای عزیزم، ای آنکه همه عمر وزن مرا تحمل کرده‌ای، و مرا از کوه‌ها و بیابان‌ها و راه‌های دور گذرانده‌ای، ای پای چابک و توانا، که در همه مسابقات مرا پیروز کرده‌ای، اکنون که ساعت آخر حیات من است از تو می‌خواهم که با جراحت و درد مدارا کنی، مثل همیشه چابک و توانا باشی، و مرا در صحنه نبرد ذلیل و خوار نکنی...و براستی که پای من، مرا لنگ نگذاشت، و هرچه خواستم و اراده کردم به سهولت انجام داد.

به خون نیز نهیب زدم: آرام باش، این چنین به خارج جاری مشو، من اکنون با تو کار دارم و می‌خواهم که به وظیفه‌ای درست عمل کنی . . .





:: مرتبط با: کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید دکتر چمران , عملیات سوسنگرد , رکاب حسین (ع) , عاشورا , حسین (ع) ,
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/08/29
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/08/28
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/08/25
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/06/14
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/05/30

اوایل خرداد ماه سال ۶۳ مصادف شده بود با ماه مبارک رمضان ما در تیپ آموزشی ۲۰ رمضان مسئولیت نیروهای اعزامی به منطقه را بر عهده داشتیم و در اردوگاهی نزدیک به پادگان دوکوهه در جاده اندیمشک مستقر بودیم.
با نزدیک شدن ماه رمضان بچه‌ها در تب و تاب این بودند که بدونن براشون ممکن هست روزه بگیرند یا نه از یه طرف دلمون می‌خواست روزه بگیریم از طرف دیگه به دلیل جابجایی های مدام طبعاً روزه هامون باطل می‌شد.
چند نفری جمع شدیم رفتیم سراغ روحانی اردوگاه گفت : اگر بتونین قصد ده روز کنین میتونین روزه بگیرین با فرمانده تیپ مشورت کردیم گفت : بعیده که به این زودی‌ها تغییر موقعیت بدیم به بچه‌ها اعلام کردیم که هر کس بخواد و براش سخت نیست میتونه روزه بگیره. تقریباً تمام بچه‌ها روزه گرفتن. اما جالب بود که جوونترها اشتیاق بیشتری داشتن و بیشتر هم از خودشون استقامت نشون میدادن.

با نزدیک شدن ماه رمضان بچه‌ها در تب و تاب این بودند که بدونن براشون ممکن هست روزه بگیرند یا نه از یه طرف دلمون می‌خواست روزه بگیریم از طرف دیگه به دلیل جابجایی های مدام طبعاً روزه هامون باطل می‌شد


روزه داری گرمای سوزان خرداد ماه خوزستان و فعالیت‌های زیاد روزانه، با توجه به اینکه نیروها تحت آموزش نظامی بودن واقعاً طاقت فرسا بود. هر روز صبح بعد از خوردن سحری و اقامه نماز جماعت برنامه صبحگاه و بعد هم آموزش‌های سخت نظامی شروع می‌شد و تا ظهر ادامه داشت. بعد از نماز ظهر بچه‌ها ۲ ساعتی می‌رفتند تو چادرهاشون و استراحت می‌کردند گرمای هوا باعث می‌شد داخل چادر شبیه سونا بشه. بچه‌ها یه سطل آب میذاشتن وسط چادر و دراز می کشیدن دورش و چفیه هاشونو تو سطل خیس می کردن و چفیه رو می کشیدن رو بدنشون تا کمی خنک بشن.
اون ماه رمضان با همه‌ی سختیهاش گذشت و حالا فقط حسرت آن روزهای سخت اما با صفا به دلمون مونده!



:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: ماه رمضان , روحانی اردوگاه , گرمای سوزان خرداد ماه , تیپ آموزشی ۲۰ رمضان , ماه مبارک رمضان , جاده اندیمشک , پادگان دوکوهه ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/04/22

رسانه‌های مصر او را بحث‌انگیزترین و جنجالی‌ترینِ مشایخ مصر توصیف کرده‌اند. شهید شیخ حسن شحاته، رهبر مستبصر شیعیان مصر و مشهورترین خطیب جمعه در مساجد این کشور بود که برخی سخنرانی‌های او فی‌المجلس باعث شیعه‌شدن 90درصد حضار می‌شد.



به گزارش «شیعه نیوز»، دو هفته پیش بود که در مصر، همایشی بین‌المللی با حضور علمایی از سراسر جهان اسلام تشکیل شد که بزرگان تکفیری هم در آن حاضر بودند. در این کنفرانس، فتوای "جهاد" علیه حکومت سوریه و حزب‌الله صادر شد و با دستور شخص محمد مرسی، رئیس‌جمهور این کشور، رابطه قاهره با دمشق، به حال تعلیق درآمد. این ماجرا، در ادامه سلسله عربده‌های تکفیرهایی بود که از چند سال پیش علیه شیعیان به گوش می‌رسید و درگیری‌های داخلی سوریه هم بستری شده بود تا سرویس‌های جاسوسی جهانی با حداکثر قوا و با استفاده از رسانه‌های پرتعداد و کارکشته، به شعله‌ورتر‌کرن آن بپردازند. درخت زشت این فتنه‌انگیزی‌ها، دیروز و در آستانه ولادت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه) این بار در مصر میوه‌ای تلخ داد: شیخ حسن شحاتة از علما و رهبران اصلی شیعیان مصر به همراه سه نفر از یارانش به طرز فجیعی به شهادت رسید.

از همان حدود دو هفته پیش، در روستای «ابومسلم» در منطقه «ابوالنمرس» در استان «الجیزة» در حدود 30 کیلومتری جنوب قاهره، تبلیغات گسترده علیه شیعیان شدت گرفت چنان که با کافر و نجس خواندن آنان، اهالی روستا به کشتن آنان ترغیب می‌شدند. تا آنکه شیخ حسن شحاتة در منزل یکی از اهالی روستا حاضر شده و به همراه جمعی دیگر از شیعیان روستا مشغول جشن و شادمانی میلاد امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) شدند. یکی از شاهدان عینی به نام یاسر یحیی می‌گوید: «وقتی اهالی روستا از حضور شیخ حسن شحاتة در روستا مطلع شدند، از صاحب منزل خواستند که او را به آنها تحویل دهد ولی صاحب منزل نپذیرفت و آنها هم شروع کردند به حمله به منزل.» در این حمله از کوکتل مولوتف استفاده شده و تلاش برای آتش زدن منزل در جریان بوده است.




:: مرتبط با: اخبار روز , شیعه , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: رؤیایی صادقه , بحث‌انگیزترین و جنجالی‌ترینِ مشایخ مصر , شهید شیخ حسن شحاته , رهبر مستبصر شیعیان مصر , مشهورترین خطیب جمعه در مساجد , ظهور , فرج , من منتظرم , انتظار , منتظر , حضرت مهدی , یوسف زهرا , من هنوز منتظرم , عصر غیبت , خلیفة الله , بقیّة الله , خاتم الاوصیاء , حجة الله , ولى الله , سلالة النّبوّة , القائم المنتظر , صاحب الأمر , صاحب الزمان , رحمة اللّه الواسعة , وارث الانبیاء , الوتر الموتور , ناموس العصر , مبیر الكافرین , مطهّر الأرض , ناشر العدل , شیعه ,
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/04/10

باسمه تعالی

مرا می‌شناسی.
من یک روستایی‌ام.
یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران.
از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.
شاید مرا نشناسی!
خیلی ها مرا نمی‌شناسند.
اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده  و ساده کاری ندارند.
اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.
اینان بزرگان را می‌شناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را می‌شناسند، کسی با ما کاری ندارد.
خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.

ارباب من؛
آیا تو هم مرا فراموش کرده‌ای؟
تو هم مرا نمی شناسی.
البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چه‌کار!
ولی من تو را می شناسم.
با عقل و قلب کوچک خود تورا شناخته‌ام.
پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که "هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است".

 مولای من مرا بیاد بیاور؛ آن لحظه‌ای که در شب تاریک در فاو، شلمچه، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان، یک‌صدا تو را فریاد می زدیم.
من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن می‌گفتم و سرود العجل سر می‌دادم.

آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم.
همانی که تفنگ "ام یک" از من بلندتر بود.
همانی که وقتی کلاه آهنی می‌گذاشتم چشمانم را نیز می‌پوشاند.
همانی که در جزیره مجنون و شلمچه  به دنبال بمباران شیمیایی صدام، مزه شیمیایی را چشیدم.
چند لحظه‌ای می‌شد که هیچ چیز نمی‌دیدم، نفسم به سختی بالا می‌آمد.

آری مولای من، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم.
درست است که از مقربین نبوده‌ام، ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم.
ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب می‌آوردی.
چرا که خود فرموده ای: "من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم".

 مولای من، روز به روز وضعم دشوارتر می‌شود.


:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: روستایی‌ , آذربایجان , فاو , شلمچه , جزیره مجنون , بچه بسیجی , بمباران شیمیایی صدام , آخرالزمان , فرج , ولی عصر , حضرت مهدی , منتظر , انتظار , من هنوز منتظرم , من هنوزمنتظرم , عصر غیبت , عصرغیبت , منتظران , ولایت فقیه , اباصالح , ولیّ عصر(ع) , شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر , جانباز , جانبازان , شیمیایی , موجی , غیورمردان ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/03/27
ن : علی فتحی
ت : 1392/03/19

از زمان دانشجویی نوع لباس پوشیدن عباس، که همیشه ساده و بی پیرایه بود، برای من جای شگفتی داشت و همواره در جست و جوی پاسخی مناسب برای آن بودم. روزی به همراه عباس در جلوی گردان پروازی قدم می زدیم. پس از صحبت های زیادی که داشتیم در مورد فلسفه پوشیدن لباس ساده و بی پیرایه اش از او سوال کردم. او در حالی که صمیمانه دستش را روی شانه ام گذاشته بود، گفت: «هیچ دلم نمی خواست راجع به این قضیه صحبت کنم، ولی چون اصرار داری تا بدانی برایت می گویم.» پس از مکثی کوتاه گفت: «انسان باید غرور و منیت های خود را از میان بردارد و نفسش را تنبیه کند و از هر چیزی که او را به رفاه و آسایش مضر می کشاند و عادت می دهد پرهیز کند، تا نفس او تزکیه و پاک شود. ما نباید فراموش کنیم که هر چه در این دنیا به انسان سخت بگذرد در آن دنیا راحت تر است. دیگر این که تزکیه و سرکوب هوای نفس موجب خواهد شد تا انسان برای کارهای سخت تر و بالاتر آمادگی پیدا کند.»

خاطره ای از تیمسار خلبان عباس حزین -برگرفته از کتاب «پرواز تا اوج»/خراسان




:: مرتبط با: کلام شهدا , درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: سادگی , تیمسار خلبان عباس حزین , غرور , منیت ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/03/12
 

 


 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic