درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 
شهیدانی که فرمانده نبودند..تا اتوبانی به نامشان شود..

اما فرمانده ی دلهای همه هستند...

و شاید حتی کوچه یا بن بستی هم به نامشان نیست...




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/04/3
برای رد شدن از سیم خاردار باید یک نفر روی سیم خاردار میخوابید تا بقیه از روش رد بشن
داوطلب زیاد بود قرعه انداختند افتاد بنام یک جوان همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد!
گفت چکار دارید بنامش افتاده دیگه عجب پیرمرد سنگدلی!
دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوان
جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار در دلها غوغائی شد!
بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان همه رفتند الا پیرمرد!
گفتند بیا!

گفت: نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش. مادرش منتظ
ره!



:: مرتبط با: کلام شهدا , درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/03/30

هر بار می خوایم با سید بریم توی شهر قدمی بزنیم،
یکی دو نفر جلوتر میرن تا اگر بوی کباب شنیدند خبرش کنند.
حساسیت داره به بوی کباب.
حالش خیلی بد میشه.
یک بار خیلی اصرار کردیم که چرا؟

گفت: «اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی، مین فسفری عمل می کرد و دوستت برای این که معبر و عملیات لو نره، اون رو می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی داد هم نمیزد و از این ماجرا فقط بوی بدن کباب شده توی فضا می ماند، تو به این بو حساس نمیشدی؟»





:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/03/30
ثامن تم : ماشاءالله به غیرتت ...

این عکس جانباز محمدزاده است . خیلی ها از دیدن این عکس حالشون خراب میشه..یه بار وقتی واسه درمان به تهران رفته تو رستوران راهش نمیدن....زنها از چهره اون میترسن......خوب نگاش کنید صورت اون جلوی ترکشا رو گرفت تا ما ترکش نخوریم...اولین کلمه یا اولین دیالوگم ....
روزی چند بار شهید میشوی برادر؟؟؟؟....
بعضیا میگن که چرا بچه جانباز سهمیه داره چرا اصلا جانباز حقوق جانبازی میگیره . واقعا جواب این چرااااا ؟ خیلی سخته ؟
یه ثانیه حاضری چهره پدرت رو شوهرت رو برادرت رو اینطوری ببینی ؟
دوست دارم این مطلب اینقدر بازنشر بشه که همه ببینن نداشتن پدر و یا حتی بدتر از اون داشتن پدر به این شکل چقدر سخته . گرچه برای فرزندان این جانبازان همشون یه قهرمانن نه قهرمان های افسانه ای مثل فیلم های هالیوودی . قهرمان های واقعی ........
راز خوشبختی من خفته در قلب من است
تو کجا میگردی قلب من این وطن است




:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1393/03/14


داشتـــــــم تــــــــو جـــبهه مصـاحبه می گرفتم
کنارم وایستاده بود که یهوُ خــُمپاره اومد ُ " بــــومـــــممممب " . . .
نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده ُ افتاده زمین .
دوربین ُ برداشتم رفتم سراغش .
بهش گفتم : تو این لحظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو ...
وقــتی داشت اشهد ُ شهادتین ُ زیر لبش زمزمه می کرد
گفت :
من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم.
اونم اینه که وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستش ُ نکنید!
بهــش گفتم :بابا این چه جمله ایه !؟
قراره از تلویزیون پخش بشه ها... یه جمله بهتر بگو برادر ...
با همون لهجه ِ ی ِ اصفهانیش گفت :
اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من " رب ِ گوجه " افتاده !!!




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/17


این روزها زیاد یاد آن مادری می افتم که رفت پیش امام صادق علیه السلام...گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته خیلی نگرانم ؛حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد؛رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت؛حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟...خب پسرت برمی گردد دیگر؛ رفت اما از پسرش خبری نشد؛برگشت آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟..دیگر طاقت نیاورد

گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟ نمی توانم صبر کنم،به خدا طاقتم تمام شده ؛حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته؛رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته؛آمد پیش امام صادق گفت آقا جریان چیست؟
نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟ آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما عند فناءالصبر یأتی الفرج.... صبر که تمام بشود فرج می آید...

این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو...
و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته...

"وسائل الشیعة.جلد ۱۵.باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور . حدیث20462"



:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/16

می توانید این مسأله را حل کنید؟؟

در طول دوماه جنگ تقریبا 17500کیلومتر مربع از خاک کشورمان اشغال شد

در طول هشت سال دفاع مقدس تقریبا 213250 نفر شهید شدند

در بدن انسان سالم تقریبا 5/5نیم لیتر خون وجود دارد

مساحت کف دست انسان تقریبا 76 سانتی متر مربع است

حال حساب کنید :

برای پس گرفتن هر وجب این خاک چقدر خون ریخته شده ؟؟؟؟

جواب: برای هر وجب خاک ایران ، تقریبا 51 قطره خون شهید داده شده.

بماند که عده ای هم زخمی و جانباز شدند که خون گرمشان در مناظق جنگی بوی تازگی میدهد.

شادی روح شهدا صلوات




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15


اگر پیروز شدیم یا شکست خوردیم مهم نیست
اصل این است که به تکلیف مان عمل کرده باشیم
اگر امروز فرمانده مان صبر و استقامت در صحنه های نبرد میخواهد تکلیف ما بر این است که صبر و استقامت داشته باشیم
اگر امروز اسلام نیازمند به خون ماست بجنگیم برای اسلام؛نه برای جنگ




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15


ده ماه بود ازش خبری نداشتیم.
مادرش می گفت« خرازی ! پاشو برو ببین چی شد این بچه ؟ زنده س ؟ مرده س؟»
می گفتم«كجا برم دنبالش آخه ؟ كار و زندگی دارم خانوم.
جبهه یه وجب دو وجب نیست .از كجا پیداش كنم؟»
رفته بودیم نماز جمعه . حاج آقا آخر خطبه ها گفت حسین خرازی را دعا كنید .
آمدم خانه . به مادرش گفتم.گفت« حسین ما رو می گفت؟ »
گفتم « چی شده كه امام جمعه هم می شناسدش؟»
نمی دانستیم فرمانده لشكر اصفهان است. شهید حسین خرازی
منبع : خانواده شهید



:: مرتبط با: کلام شهدا , درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15


یک کارت برای امام رضا (علیه السلام) ؛ مشهد.
یک کارت برای امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) ؛ مسجد جمکران
یک کارت هم برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) ، حرم حضرت معصومه (علیه السلام) ؛ قم. این یکی رو خودش برده بود انداخته بود توی ضریح.
«چرا دعوت شما رو رد کنیم؟! چرا به عروسی شما نیاییم؟! کی بهتر از شما ؟ ببین همه آمده ایم. شما عزیز ما هستی. »
حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده بود به خوابش. درست قبل از عروسی. (شهید ردانی پور)



:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15
 

 


 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic