درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 
ن : علی فتحی
ت : 1393/03/4
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/20


داستانك:

در دوران جوانى كه به ورزش ‍ كشتى مى رفت روزى براى انجام مسابقات به اتفاق هم به سالن رفتیم . مسابقات فینال بود، در میان جمعیت به تماشا نشسته بودم كه چند نفر از رقیبان با هم مبارزه كردند. نوبت به عباس رسید. چند بار نام او را براى مبارزه خواندند، امّا او حاضر نشد. تا این كه دست رقیب او را به عنوان برنده مسابقه بالا بردند. نگران شدم به خودم مى گفتم : یعنى عباس كجا رفته ؟ در جستجوى او بودم نگاهم به او افتاد كه از درب سالن وارد مى شد. جلو رفتم و گفتم : كجا بودى؟ اسمت را خواندند، نبودى ؟
گفت : وقت نماز بود، نماز از هر كارى برایم مهمتر است . رفته بودم نماز جماعت
اینقدر نماز اول وقت به جماعت ، برای عباس حاجی زاده مهم بود كه بعد از شهادتش وقتی وصیت نامه اش را خواندیم نوشته بود:برادران و خواهران عزیز! اگر خواستید خود سازی کنید، از نماز کمک بگیرید، البته نماز اول وقت در مسجد به خضوع و خشوع و از روی صبر.
[ستارگان خاكى ، صفحه 219]




:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , جنگ , دفاع مقدس , داستان ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/19


داشتـــــــم تــــــــو جـــبهه مصـاحبه می گرفتم
کنارم وایستاده بود که یهوُ خــُمپاره اومد ُ " بــــومـــــممممب " . . .
نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده ُ افتاده زمین .
دوربین ُ برداشتم رفتم سراغش .
بهش گفتم : تو این لحظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو ...
وقــتی داشت اشهد ُ شهادتین ُ زیر لبش زمزمه می کرد
گفت :
من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم.
اونم اینه که وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستش ُ نکنید!
بهــش گفتم :بابا این چه جمله ایه !؟
قراره از تلویزیون پخش بشه ها... یه جمله بهتر بگو برادر ...
با همون لهجه ِ ی ِ اصفهانیش گفت :
اخوی آخه نمی دونی تا حالا سه دفعه به من " رب ِ گوجه " افتاده !!!




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/17


این روزها زیاد یاد آن مادری می افتم که رفت پیش امام صادق علیه السلام...گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته خیلی نگرانم ؛حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد؛رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت؛حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟...خب پسرت برمی گردد دیگر؛ رفت اما از پسرش خبری نشد؛برگشت آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟..دیگر طاقت نیاورد

گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟ نمی توانم صبر کنم،به خدا طاقتم تمام شده ؛حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته؛رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته؛آمد پیش امام صادق گفت آقا جریان چیست؟
نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟ آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما عند فناءالصبر یأتی الفرج.... صبر که تمام بشود فرج می آید...

این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو...
و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته...

"وسائل الشیعة.جلد ۱۵.باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور . حدیث20462"



:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/16

می توانید این مسأله را حل کنید؟؟

در طول دوماه جنگ تقریبا 17500کیلومتر مربع از خاک کشورمان اشغال شد

در طول هشت سال دفاع مقدس تقریبا 213250 نفر شهید شدند

در بدن انسان سالم تقریبا 5/5نیم لیتر خون وجود دارد

مساحت کف دست انسان تقریبا 76 سانتی متر مربع است

حال حساب کنید :

برای پس گرفتن هر وجب این خاک چقدر خون ریخته شده ؟؟؟؟

جواب: برای هر وجب خاک ایران ، تقریبا 51 قطره خون شهید داده شده.

بماند که عده ای هم زخمی و جانباز شدند که خون گرمشان در مناظق جنگی بوی تازگی میدهد.

شادی روح شهدا صلوات




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15


اگر پیروز شدیم یا شکست خوردیم مهم نیست
اصل این است که به تکلیف مان عمل کرده باشیم
اگر امروز فرمانده مان صبر و استقامت در صحنه های نبرد میخواهد تکلیف ما بر این است که صبر و استقامت داشته باشیم
اگر امروز اسلام نیازمند به خون ماست بجنگیم برای اسلام؛نه برای جنگ




:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15


ده ماه بود ازش خبری نداشتیم.
مادرش می گفت« خرازی ! پاشو برو ببین چی شد این بچه ؟ زنده س ؟ مرده س؟»
می گفتم«كجا برم دنبالش آخه ؟ كار و زندگی دارم خانوم.
جبهه یه وجب دو وجب نیست .از كجا پیداش كنم؟»
رفته بودیم نماز جمعه . حاج آقا آخر خطبه ها گفت حسین خرازی را دعا كنید .
آمدم خانه . به مادرش گفتم.گفت« حسین ما رو می گفت؟ »
گفتم « چی شده كه امام جمعه هم می شناسدش؟»
نمی دانستیم فرمانده لشكر اصفهان است. شهید حسین خرازی
منبع : خانواده شهید



:: مرتبط با: کلام شهدا , درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15


یک کارت برای امام رضا (علیه السلام) ؛ مشهد.
یک کارت برای امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) ؛ مسجد جمکران
یک کارت هم برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) ، حرم حضرت معصومه (علیه السلام) ؛ قم. این یکی رو خودش برده بود انداخته بود توی ضریح.
«چرا دعوت شما رو رد کنیم؟! چرا به عروسی شما نیاییم؟! کی بهتر از شما ؟ ببین همه آمده ایم. شما عزیز ما هستی. »
حضرت زهرا (سلام الله علیها) آمده بود به خوابش. درست قبل از عروسی. (شهید ردانی پور)



:: مرتبط با: درباره شهدا , کلام شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15


جاذبه عجیبی داشت و در ساختن افراد، استعدادی خارق العاده.
اگر می دید کسی در مسئولیت خودش از لحاظ مدیریت ضعیف است، طردش نمی کرد؛ او را از آن مسئولیت بر می داشت، می آورد پیش خودش در فرماندهی. آن وقت هر جا می رفت ، او را هم با خودش می برد؛ و به این شکل روحیه ی مسئولیت پذیری و حسن انجام وظیفه را عملاً به او می آموخت و بعد دوباره از او در جایی دیگر استفاده می کرد. با همین روحیه ی کریمانه بود که به هر دلی راهی می گشود.



:: مرتبط با: کلام شهدا , درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , دفاع مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر ,
ن : امیر تمیز
ت : 1393/02/15
 

 


 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic