درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 

علی عباس یاسین جوانی که تنها ۲۵ سال داشت در اوج برومندی و در حالی که ۲ کودک ۳ و ۵ ساله داشت، به ندای هل من ناصر و پاسداری از حرم حضرت زینب(س) لبیک گفت و در کنار حرم عمه سادات به شهادت رسید.




به گزارش فرهنگ نیوز ، وبلاگ بیقرار نوشت: در دنیایی که همه به نوعی در حال زمین‌گیر شدن و زمینی شدن هستند و به خانه‌ای و کاشانه‌ای و زن و فرزندی در نوع حلال خود و در نوع غیر حلال خود دلبسته و مشغول به هزاران بازی این چرخ گردون شده‌اند، هستند جوانمردانی از تبار علی (ع) که در وسط جاذبه‌‌های دنیوی و از کنار سواحل مدیترانه برخاسته‌اند و از زن و فرزند و همه خوشی‌های حلال و حرام دنیا عبور کرده‌اند.
 
علی عباس یاسین جوانی که تنها ۲۵ سال داشت در اوج زیبایی و برومندی و در حالی که ۲ کودک ۳ و ۵ ساله بنام‌های زهرا و محمد داشت، در قرن ۲۱ به ندای هل من ناصر و پاسداری از حرم حضرت زینب لبیک گفت.
 
آنانی که فرزند کوچک دارند می‌دانند دل کندن و بریدن از دل مشغولی‌های آینده همسر جوان و فرزندان کوچک چه فضای کمر شکنی است.
علی عباس جمعه در کنار حرم حضرت زینب (س) جایی که خود انتخاب کرده بود به شهادت رسید هستند جوانانی که شبانه روز و با نهایت توان و علی‌رغم بی‌خوابی و خستگی چندین ماهه، دارند جواب کینه‌های عبری، عربی و غربی را نسبت به ایران و ایرانی و محب علی(ع) مخلصانه و بدون هیچ چشمداشتی یک تنه می‌دهند.
 
  روحش شاد او که به راستی عاشق سید علی خامنه‌ای بود و در صحبت‌هایش او را نشانه مهدی (عج) می‌دانست.





:: مرتبط با: اخبار روز , درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: حرم حضرت زینب(س) , شهادت , علی عباس یاسین , حرم عمه سادات , نشانه مهدی (عج) , ظهور , فرج , من منتظرم , انتظار , منتظر , حضرت مهدی , یوسف زهرا , من هنوز منتظرم , عصر غیبت , خلیفة الله , بقیّة الله , خاتم الاوصیاء , حجة الله , ولى الله , سلالة النّبوّة , القائم المنتظر , صاحب الأمر , صاحب الزمان , رحمة اللّه الواسعة , وارث الانبیاء , الوتر الموتور , ناموس العصر , مبیر الكافرین , مطهّر الأرض , ناشر العدل , شیعه ,
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/04/13
عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.

عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد، دید شانه های امام (ره) دارد می لرزد..امام (ره) گریه اش گرفته بود..

فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:

چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم…

منبع:افکارنیوز



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , مادر شهدا , شهید , شهادت ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/03/5

با گسترش اقدامات غیر قانونی ابوالحسن بنی صدر و اقدامات ضد امنیتی وی در فضای کشور ؛ مردم با برپایی راهپیمایی های گسترده ای در سراسر کشور حمایت خود را امام خمینی اعلام نمودند.


منبع:مشرق



:: مرتبط با: انتخابات ,
:: برچسب‌ها: بنی صدر , امام خمینی , انتخابات , رییس جمهوری , شهدا , شهادت ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/31

بهنام، گاهی می رفت درون خانه پیش عراقی ها می نشست، مثل کر و لال ها رفتار و از غفلت عراقی ها استفاده می کرد و خشاب و فشنگ و حتی کنسرو برمی داشت و برمی گشت. همیشه یک کاغذ و مداد هم داشت که نتیجه  شناسایی  را یادداشت می کرد. پیش فرمانده که می رسید، اول یک نارنجک، سهم خودش را از غنایم برمی داشت، بعد بقیه را به فرمانده می داد.
خاطره ای درباره شهید 13 ساله بهنام محمدی

خراسان/



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید بهنام محمدی , شهید , شهادت , جبهه , غنیمت جنگی , عراق ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/31
تصویری که در پیش رو دارید، به احتمال قریب به یقین، در منطقه ی عملیاتی کربلای چهار، گرفته شده است. عملیاتی که طی آن، ماموریت شکستن خط اول دشمن به غواصان بسیجی و پاسدار سپرده شده بود و جمعی از این عزیزان در همان لحظات اولیه ی آغاز عملیات، با آتشبار سنگین دشمن، شربت شهادت نوشیدند. پیکر برخی از این غواصان هیچ گاه پیدا نشد اما تعدادی از شهدا، با جریان آب به ساحل رودخانه رسیدند که این تصویر، به نور وجود خون آلود دو غواص شهید منور شده است. هر دو جوان و کمتر از 25 ساله. آرامش چهره ی یکی از آنان، خوای شیرین را تداعی می کند. الله اکبر. لا اله الا الله
حضرات کاندیداهای ریاست جمهوری و رییس جمهور فعلی، که احساس تکلیف، آن ها را به زحمت انداخته است، بد نیست یک نسخه از این عکس را قاب گرفته و در دفتر کارشان در پاستور نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمرشکنی به این ملت دارند و چه مسئولیت سنگینی را بر دوش. شاید مفید به حالشان باشد.



منبع:مشرق



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , رییس جمهور , انتخابات , غواص , عکس شهدا , کاندیداهای ریاست جمهوری ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/31
زندگی امام روح الله، در همه ابعاد آنقدر شیرین است که در این روزها جان ها را شِکَرین می کند. گلبرگی از این زندگی خدایی را با هم می خوانیم:
 
"روزهای سخت جنگ نحمیلی بود و دشمن با حملات هوایی و موشکی ناجوانمردانه ای شهرهای بی دفاع کشورمان را مورد هدف قرار داده بود.
 
در این روزها افراد با پناه بردن به محل های امن خود را از تیررس دشمن نجات داده بودند، لیکن افراد محروم جامعه با استقامت و پایداری وصف ناپذیری به سکونت خود در شهرها ادامه می دادند. در این بین قرار شد برای امام پناهگاهی احداث شود تا چنانچه حمله ای هوایی صورت گرفت جان ایشان که به واقع جان امت بود، در اما باشد.
 
وقتی امام از موضوع با خبر شدند، گفتند: «به هیچ وجه من به آنجا نخواهم رفت.» پناهگاه ساخته شد لیکن تا آخرین لحظه از حیات پر برکت امام این پناهگاه، امام را در خود ندید. این در حالی بود که تمامی مسئولین کشور از امام خواهش می کردند از پناهگاه استفاده کنند، لیکن ایشان بر تصمیم خود مصر بودند.
 
یک بار امام در پاسخ به خواست برخی مسئولان که از ایشان می خواستند از پناهگاه استفاده کنند فرمودند: «آخر چه فرقی است میان من و آن پاسداری که در آنجا پاسداری می کند و از من و خانواده ام مراقبت می نماید؟ من هرگز محل خود را ترک نخواهم کرد. می خواهم موشک به سر من اصابت کند و من شهید شوم.»
 
برای اینکه امام را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند در فاصله میان اتاق ایشان و حسینیه، پناهگاهی احداث شد. لیکن امام هیچ گاه از طرق آن تردد نکردند و وقتی به آن می رسیدند راه خود را تغییر داده و از کنار آن می گذشتند."

منبع:صابرنیوز



:: مرتبط با: ولایت فقیه ,
:: برچسب‌ها: امام خمینی , شهدا , شهادت , سردار , جنگ تحمیلی ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/30
آن روز، آقاسید با دكتر چمران از هر دری سخن گفتند. آقاسید مجتبی انگار سنگ صبور خود را پیدا كرده و همین طور درد دل می كرد. به دكتر گفت: « خیلی ما را اذیت می كنند و چیزهایی رو كه می خوایم و امكانات مورد نظرمون رو در اختیارمان نمی گذارند و كارشكنی می كنند. »


دكتر هم گفت: «من الان چند تا پست دارم، فرمانده ستاد مشترك هستم، نماینده امام در شورای عالی دفاع هستم، نماینده مجلس هستم؛ با این همه، فردا ممكنه بیان و منو بازخواست كنند كه به چه عنوان بچه های مردم رو دور خودت جمع كردی و اونها را به كشتن دادی و می دهی؟ مهم اینه كه در برخورد با این ناملایمات، مأیوس نشیم و روحیه معنوی مان را حفظ كنیم. تو اگر فكر كردی برای این جور مسائل پیش پا افتاده مادی در جبهه هستی، اشتباه فكر كردی.
او ادامه داد: وقتی هدف شهادت طلبی و سربلندی اسلام و قرآن است، تمام این سختی ها برایت سهل و آسان می شود.»
دكتر چمران ادامه داد: « مجتبی، اگر جندی شاپور دست من نبود، می اومدم تا تو فرمانده ام شوی. این را هم بدان مجتبی، اول من شهید می شم، بعد تو.»
همان هم شد و این كلام دكتر چمران به حقیقت پیوست.

منبع: \\\"آقا سید\\\" مجموعه خاطرات شهید سید مجتبی هاشمی، نشر شاهد 1391.



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهدا , شرمنده شهدا , شهید , شهادت , شاهد , مشهود , شهیدان , گروه فدائیان اسلام , شهید چمران , شهادت طلبی , روحیه معنوی , شهید سید مجتبی هاشمی , خاطرات شهید ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/02/29


آن روزها که دشمن به جانمان حمله کرد شهدا ما را شرمنده خود کردند!

نکند این روزها که دشمن به نانمان حمله کرده است شرمنده شهدا شویم!



:: برچسب‌ها: شهدا , شرمنده شهدا , شهید , شهادت , شاهد , مشهود , شهیدان ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/02/29
سردار شهید «عباس شعف»، فرمانده گردان میثم از لشكر حضرت رسول (ص) ‌در آخرین مرحله و در آستانه پیشروی به سوی آزادسازی نهایی ‌خرمشهر، شربت گوارای شهادت را نوشید.

به سال 1338 عباس‌ در تهران متولد شد‌ و‌ پس از پشت سر گذاشتن دوران ابتدایی و پشت سر گذاشتن دو سال از نظام قدیم متوسطه تحصیلی به دلیل فوت پدرش، درس و مشق خود را رها کرد و در یک کارخانه چای مشغول به کار شد تا کمک خرج خانواده باشد.

او پس از تغییر نظام آموزشی قدیم به جدید، دوباره ادامه تحصیل داد. پایان تحصیلات متوسطه عباس، همزمان با اوج‌گیری انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) بود‌. عباس به دلیل گرایش‌های مذهبی، همواره تلاش می‌کرد تا یکی از مبلغین نهضت اسلامی مردم ایران باشد.


وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به جرگه پاسداران انقلاب پیوست و در دوره آموزش 12 سپاه، آموزش نظامی را گذراند و سپس برای ادامه خدمت به فرودگاه مهرآباد تهران معرفی شد.

همزمان با یورش ارتش بعثی به خاک میهن اسلامی ایران، عباس با پافشاری فراوان، خود را به مناطق عملیاتی رساند و در محور قصر شیرین سر پل ذهاب به همراه هم‌رزمانش همچون محسن وزوایی، علیرضا موحد دانش، اصغر رنجبران و ...



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: گردان میثم , شهید , شهید «عباس شعف» , نیروهای بعث , شهادت ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/28
بزرگ اما کوچک

جثه‌اش لاغر بود که رفت به بسیج و بی مقدمه گفت: می‌‌خواهم بروم جبهه. قد و قواره‌اش را که دیدند، به او خندیدند. یکی گفت: بچه برو بره‌هایت را بچران. خیلی ناراحت شد اما کوتاه نیامد. گفت: پدر من یک کشاورز است. من همیشه به او کمک می‌‌کنم. اگر لازم باشد در جبهه هم گوسفند می‌‌چرانم و شیرشان را می‌‌دوشم. وقتی دیدند دست‌بردار نیست، فرستادندش تا درخت‌های پایگاه را هرس کند. کار هرس که تمام شد، گفت: من عرضه هر کاری را دارم و تا به جبهه نروم، دست‌بردار نیستم.
احمد، روستازاده‌ای كه نگین غواصان لشكر شد
سنگ صبور

معروف بود که حاجی در جبهه با کلامش بچه‌ها را نوازش روحی می‌‌دهد.



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , مجاهد , مجاهد در راه خدا , راه خد ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/26
 

 


 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic