درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 
بزرگ اما کوچک

جثه‌اش لاغر بود که رفت به بسیج و بی مقدمه گفت: می‌‌خواهم بروم جبهه. قد و قواره‌اش را که دیدند، به او خندیدند. یکی گفت: بچه برو بره‌هایت را بچران. خیلی ناراحت شد اما کوتاه نیامد. گفت: پدر من یک کشاورز است. من همیشه به او کمک می‌‌کنم. اگر لازم باشد در جبهه هم گوسفند می‌‌چرانم و شیرشان را می‌‌دوشم. وقتی دیدند دست‌بردار نیست، فرستادندش تا درخت‌های پایگاه را هرس کند. کار هرس که تمام شد، گفت: من عرضه هر کاری را دارم و تا به جبهه نروم، دست‌بردار نیستم.
احمد، روستازاده‌ای كه نگین غواصان لشكر شد
سنگ صبور

معروف بود که حاجی در جبهه با کلامش بچه‌ها را نوازش روحی می‌‌دهد.



:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , مجاهد , مجاهد در راه خدا , راه خد ,
ن : رضا کوهجانی
ت : 1392/02/26
وچقدر عجیب است که در تک تک شهرهای ما زیارتگاه عاشقان و عارفان مزار شهدایی از جنس نور هست اما مشغله های دنیایی مان کمتر اجازه کسب فیض از این راه های آسمان را روزی مان می کند و خدا نکند که راهمان را به این شاه راه های نور بسته باشند.



:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , نور , ایثار , منتظر , انتظار , دفاع مقدس ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1391/11/26
وقتی صحبت از مقوله فرهنگ ایثار و شهادت  می شود،  سوالات متعددی  در اذهان  متبادر می شود.معمولاً  این سوالات از عدم شناخت صحیح  و همه جانبه نسبت به  موضوع ایثار و شهادت  ناشی می شود.اگر با تحلیل  عمیق  به این موضوع نگاه کنیم ، به تمام شبهات و وسالات  نهفته در اذهان پاسخ داده می شود.و این چیزی است که در این بخش  مختصر در صدد آنیم. مقدمات باید گفت عنصر  مبارزه  با ظلم  و تجاوز  در تمام  جوامع و فرهنگ  ها امری  مقدس و ضروری است  و یکی از عناصر  مهم  در حفظ حیات  حقیقی  بشریت است  که انسان در طول تاریخ به آن محتاج بوده، لیکن در برهه هایی  از زمان و دلایل  شرایطی  خاص، این فرهنگ ظهور،  بروز و تجلی بیشتری داشته است. هر زمان  که ظالم  یا متجاوزی قد علم کرده  است، مردانی  غیور با اراده ای  پولادین و با فداکاری و از خود گذشتگی  در مقابلشان ایستاده  و با ظلم  و تجاوز مبارزه کرده اند، حال  یا  در راه هدف  والای خود کشته  شده اند و یا به فتح  پیروزی رسیده  و ظلم  و متجاوز را  سر جای خود نشانده اند.مصادیق، حقیقی چنین مبارزاتی در تاریخ ملل مختلف  با هر کیش  و آئینی فراوان یافت می شود کا بعضی از نمونه های آن  حتی در قصه ها ، داستان ها  و اشعار سینه  به سینه  نقل شده است. اما در دین  مبین اسلام  و به ویژه در مکتب  تشیع به دلیل  ویژگی های  خاص  در آن تأکید  و بر حفظ حیات معنوی  و عزت مسلمین  در خصوص مبارزه  با ظلم، تجاوز و فسادو... سفارشات  و تأکیدات  مهمی شده است، لذا  در این بخش  مبانی  و شاخص های فرهنگ  ایثار و شهادت  بررسی می شود.


:: مرتبط با: درباره شهدا , تحلیل و فلسفه ,
:: برچسب‌ها: شهید , شهادت , ایثار , دفاع مقدس , جنگ , از خود گذشتگی , فرهنگ شهادت ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1391/11/24
ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿

آن زمان که دشمن به جانمان حمله کرد

شهدا ما راشرمنده کردند...

نکند حالا که دشمن به نانمان حمله کرده

شرمنده شهدا شویم...

ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿ ܓ✿



:: مرتبط با: درباره شهدا , کوتاه و مفید ,
:: برچسب‌ها: شهدا , شهید , شهادت , جانباز , ایثارگر , شهیدان , منتظر ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1391/11/21
گفت: که چی؟! هی جانباز جانباز شهید شهید!...
میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!
گفت:کی؟!!
گفتم:همون که تو نداریش!
گفت:من ندارم؟! چی رو؟!
گفتم: غیــــــرت!!






:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: جانباز , شهید , غیـرت , آخرالزمان , فرج , ولی عصر , حضرت مهدی , منتظر , انتظار , من هنوز منتظرم , من هنوزمنتظرم , عصر غیبت , عصرغیبت , منتظران , ولایت فقیه , بسیج , بسیجی , اباصالح , ولیّ عصر(ع) , شهادت , دفاع شهدا , مقدس , شهیدان , وصیت نامه , ایثارگران , ایثارگر , جانبازان , شیمیایی , موجی , غیورمردان , ظهور ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1391/11/2

مصطفی گفت: من فردا شهید می شوم. خیال کردم شوخی می کند. گفتم: مگر شهادت دست شماست؟ گفت: نه، من از خدا خواستم و می دانم خدا به خواست من جواب می دهد؛ ولی من می خواهم شما رضایت بدهید. من فردا از اینجا می روم، می خواهم با رضایت کامل تو باشد. و آخر رضایتم را گرفت.

من، نمی دانستم چه طور شد که رضایت دادم.

صبح که مصطفی خواست برود، من مثل همیشه لباس و اسلحه اش را آماده کردم و برای راه، آب سرد به دستش دادم. مصطفی رفت، من برگشتم داخل. کلید برق را که زدم، چراغ اتاق روشن و خاموش شد انگار سوخت. من فکر کردم یعنی امروز دیگر مصطفی شهید می شود؟

... مصطفی هرگز شوخی نمی کرد. یقین کردم که مصطفی امروز برود، دیگر بر نمی گردد.

دویدم کلت کوچکم را برداشتم. نیم این بود که مصطفی را بزنم، بزنم به پایش تا نرود. اما دیگر مصطفی رفته بود و من نمی دانستم چکار کنم.

نزدیک ظهر، تلفن زنگ زد و گفتند: دکتر زخمی شده. بعد بچه ها آمدند که ما را به بیمارستان ببرند. من بیمارستان را می شناختم، آنجا کار می کردم. وارد حیاط که شدیم من به سمت سردخانه رفتم می دانستم مصطفی شهید شده و یادم هست آن لحظه که جسدش را دیدم گفتم: « اللهم تقبل منا هذاالقربان» وقتی دیدم مصطفی در سردخانه خوابیده و آرامش کامل داشت، احساس کردم که پس از آن همه سختی، دارد استراحت می کند


:: مرتبط با: درباره شهدا ,
:: برچسب‌ها: دکتر مصطفی چمران , روز شهادت , شهید , رضایت , اللهم تقبل منا هذاالقربان , آرامش , فرج , ولی عصر , حضرت مهدی , منتظر , انتظار , من هنوز منتظرم , من هنوزمنتظرم , عصر غیبت , عصرغیبت ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1391/10/25
 

 


 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات