درباره ما
دوستان
آخرین مطالب
نظر سنجی
امكانات جانبی
 
جبران خلیل جبران:

اگر نتوانی با عشق کار کنی و عاشق کارت نباشی، بهتر است کارت را رها کنی، در کوچه بنشینی و از کسانی که کارشان را دوست دارند صدقه بگیری.



:: مرتبط با: کوتاه و مفید ,
:: برچسب‌ها: جبران خلیل جبران , عشق , عاشق , صدقه ,
ن : محمدرضا میرزاخانی
ت : 1392/08/24

از آنجا که امر ازدواج lمسئله مهمی است و زندگی افراد و خانواده ها را تحت تاثیر خود قرار می دهد نباید این مساله را به شوخی گرفت و در آن سهل انگاری کرد همانطور که  حضرت امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند:  «سه چیز است که جدی آن جدی است و شوخی آن نیز جدی است , نکاح , طلاق , رجوع »[1]
بنابر این تا آنجا که می شود با سعی و کوشش  خطاها و اشتباهاتی که ممکن است در این روند(ازدواج)صورت پذیرد، را به حداقل یا به هیچ برسانیم تا به زندگی مورد نظر و دلخواهمان دست پیدا کنیم .
بیشتر اوقات در آشنایی هایی که از طریق خواستگاری صورت می گیرد، اشتباهاتی ممکن است رخ دهد،که این اشتباهات باعث اخلال در روند آشنایی می شود که بعضا منجر به گرفتن تصمیمی اشتباه و تباه شدن یک عمر زندگی می گردد  ،از جمله :

نپرسیدن سوالات کافی
اشتباهی که ممکن است در روند خواستگاری صورت بگیرد ،نپرسیدن سوالات کافی ویا نرسیدن به جوابهایمان است که این اشتباه شاید بخاطر ترس ویا خجالت طرفین  باشد.بسیاری از ما قبل از شروع یک زندگی،حتی به اندازه زمانی که می خواهیم یک دست لباس بخریم برای این امر مهم ،وقت نمی گذاریم .با این اشتباه ما فرصت کشف چیزهایی را از دست می دهیم و خودمان را از رسیدن به مطالبی که دانستن آن می تواند در انتخاب شریک زندگی ما حیاتی باشد ،محروم می کنیم.

بررسی علل نپرسیدن سوالات
در بعضی از موارد نپرسیدن سوال بخاطر این است که فرد تصور می کند،با پرسیدن سوال جنبه های عاشقانه یا آشنایی که(زوجین یا خانوادها) از قبل داشتند مخدوش می شود و یا فضای ارتباط و آشنایی که از قبل داشتند تبدیل به یک فضای مصاحبه ای می شود وما نمی خواهیم که این فضا را تبدیل به یک فضای مصاحبه ای کنیم، اما باید بدانیم که این طرز تفکر،اشتباه محض است ، چون یکی از راههای هوشمندانه برای شناخت شریک زندگی آینده ،همین سوال کردن ها ست.

گاهی عشق ایجاد شده قبل از عقدو ازدواج باعث می شود که فکر کنیم حتما باید با فرد مقابل ازدواج کنیم ویا به خاطر علاقه نمی خواهم رابطه پایان پذیرد پس نمی خواهم چیز بدی درباره فرد مورد نظر بشنویم،به همین دلیل ناخودآگاه تلاش می کنیم که سوال نپرسیم یعنی عیوب طرف مقابل را که می شد با سوال کردن کشف کرد با سوال نپرسیدن نادیده  بگیریم.

منابع:
[1].نهج الفصاحه ، ح ۱۲۵۴

رهپویان ولایت




:: مرتبط با: دین و خانواده , تحلیل و فلسفه ,
:: برچسب‌ها: ازدواج , نکاح , طلاق , رجوع , خواستگاری , انتخاب شریک زندگی , عشق , عاشقانه , رابطه قبل از ازدواج , رابطه عاشقانه , برخوردعاشقانه , حرفهای , اشقانه , حرف های عاشقانه , صحبت های عاشقانه , صحبت عاشقانه , حرف عاشقانه ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1392/03/18
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1391/12/21

عصر یک جمعه دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی




:: مرتبط با: کوتاه و مفید , شعر ,
:: برچسب‌ها: جمعه دلگیر , عشق , کجایی گل نرگس , یوسف در چاه ,
ن : عماد کلامی مقدم
ت : 1391/10/12
 
موضوعات
صفحات
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
امكانات جانبی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic